غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
699
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گرفته بر آن رفتهاند كه چغوك بكثرت مجامعت مشعوفست بنابران زياده از يكسال عمر نمىيابد فراشتروك طايريست بغايت معروف و از وى غرايب بسيار منقولست از جمله آنكه چون چشمش را بركنند باز برويد و جهة دفع خفاش كه دشمن بچگان وى است همواره كرفس در آشيانه خود اندازد زيرا كه خفاش از بوى كرفس بگريزد ديگر آنكه اگر بچه ويرا بزعفران رنك نمايند تصور كند كه ويرا علت يرقان حادث شده و فى الحال رفته سنك يرقان آورد اما خواجه نصير الدين محمد طوسى در يكى از مؤلفات خويش نوشته است كه صدق اين سخن معلوم نيست ديگر آنكه يكى از ثقات نقل كرد كه نوبتى در سقف يكى از خانهاى من فراشتروكى آشيانه ساخته بود و من آن را ويران كردم چون فراشتروك آمد و خانهء خود را خراب ديد آغاز اضطراب نمود و بر بام پريد و افغان ميكرد تا وقتى كه فراشتروك بسيار جمع آمدند و هريك مقدارى گل در منقار يا چنگال داشتند آنگاه همه از بام پايان پريده در همان موضع كه آشيانه خراب شده بود بيك لحظه خانهء ديگر ساختند و آن فراشتروك به آنجا درآمده فى الحال بيضه نهاد ديگر آنكه جمعى از مخاديم صادق القول فرمودند كه در زمان خاقان منصور سلطان حسين ميرزا در روز پنجشنبهء بحظيرهء سلطان احمد ميرزا كه در گازرگاه است رفته بوديم و در موضعى نشسته كه آشيانه فراشتروكى درنظر بود ناگاه ديديم كه مارى قصد كرد كه به آن آشيانه رفته بچهگان فراشتروك را بخورد و مادر بچگان چون آنحال مشاهده نمود بيرون پريد و پيش از آنكه مار خود را بآشيانه او رساند بازآمده نزديك بمار پريده چيزى در دهانش انداخت چنانچه مار بيطاقت شده از سقف خانه پايان افتاد جمعى برخواسته او را كشتند و دهانش را ملاحظه نموده ديدند كه فراشتروك خارخسك در دهان مار افكنده بود و بدينجهة شر او مندفع گرديده هرچند وقوع اين امر بغايت مستبعد است اما چون از ثقات استماع افتاده بود خامه بتحرير آن زبان گشود . عكه بدزدى و خيانت موصوفست و او بيضهء خود را ببرك درخت پوشيده از نظر غايب سازد زيرا كه اگر شبپرك نزديك تخم وى رود كنده شود و همچنين عكه قوت خود را نيز پنهان كند گويند كه غير از آدمى و عكه و موش و مور هيچجانورى خوردنى را پنهان نگاه ندارد . غراب چندين نوع مىباشد و طبيعت جميع اصنافش بر آن مجبوليست كه از خلق كناره كرده در جائى جفت شود كه كس نهبيند و نداند و بعضى از علما بر آن رفتهاند كه كلاغ مجامعت نمىنمايد بلكه به مجرد آنكه نر بمنقار خود طعمه بماده دهد قناعت كند و آنچه متفق است آنكه هيچ غرابى با يك ماده مكرر مواصلت جايز نمىدارد و ازين جهة او را بعدم وفا منسوب سازند از غرايب آنكه چون بچهء كلاغ از بيضه بيرون آيد درنظر پدر و مادر آنقدر كريه منظر نمايد كه چند روز گردش نگردند و در آن ايام رزاق على الاطلاق پشه را بآشيانه كلاغ فرستد تا قوت بچگانش گردد و هرگاه غراب بچه پر بر آرد پدر و مادرش بآشيانه آمده تعهد حالش نمايند ديگر آنكه امير كمال الدين